بازم بارون زده به خیابونا !
بازم من دارم به اون خیال مبهم فک(ر) می کنم !
اونم به فکر من ــــه آیا ؟! هوم ؟!
نمی دونم !
فقط می دونم خوشبخت ــــه !
چون به فکر خودش ـــــه و به من فک(ر) نمی کنه !
یکی پشت پنجره س !
داره با چترش قدم می زنه !
یعنی می شه اونم از جلو پنجره م با چتر رد شه !
من ــــم می دوم سمت ــــــش و چترش ــــو پرت می کنم رو هوا !آخه من بارون ـــو بدون چتر می خوام !!!!
لنگ نوشت : بارون ـــو دوس دارم هنوز چون تو رو یادم میاره , حس می کنم پیش منی وقتی که بارون می باره !
لنگ نوشت : کی این خیال ــــم میاد پیشم ؟! تا کی می خواد تو خیال ـــم باشه هوم؟!

خیلی قشنگ بود...خیلی ...وای زهرا جونم این حرفات بدجوری به دلم نشست... چی میشه اونم از جلوی پنجره ی اتاق من رد بشه؟...میشه وقتی بارون میزنه اونم یاد من بیفته؟ میشه چشماش واسه من خیس شه همون طور که من اشکامو بخاطرش از دست میدم. نمیدونم اصلا منو یادشه یا نه؟ اما میدونم یاد من میفته ...حتی اگه دیر به دیر...چون گاهی اوقات که به آسمون نگاه میکنم یه حسی بهم میگه اونم داره به همون نقطه نگاه میکنه...چه حس خوبی...میخوامش حتی اگه دروغه...دروغه؟
پاسخ دادنحذفهمه ی زندگی دروغه مائده ! هیچی رو باور نکن ! فقط خودتو باور کن ، همین !
پاسخ دادنحذف