بی صدا
قدم می زنم
روی لبه ی پرتگاه.
پرتگاهی که انتهایش جنون است
پرتگاه مرگ شاید ...
من دیوانه ی مردن ــــم !
شاید یک بیمار ِ روانی ِ رو به مرگ .
که خــــــدا را پیش ِ روی خود می بیند !
و صدایش را می شنود
که می گوید :
به سمتم اگر آهسته می آیی من می دوم !
و تو را در آغوش میگیرم .
صدای جیغ ـــــی از روی هیجان ...
و برق ــــی درون چشمان ــــم
گواه این است که من به سمتش می روم !
می دوم
و صدای گام هایم دنیا را پُر می کند
از آغوش خــــــدا .
باز هم بوی خــــدا می آید در عرش
حتی فرش ...
حتی این دل ـــــی که او را صدا می زند
با صدایی سرشار از شور .
به سمت ــــش می دوم ...
و او مرا در آغوش می گیرد .
مثل هر بار ...
مثل همیشه .
لنگ نوشت : خدا مامان ــــمو بغل کرده !
لنگ نوشت : مامان ــــم الان تو بغل ِ خدا خوابیده اونوقت من بی خواب ـــم !
لنگ نوشت : چه آرامشی داره خــــــــدا .
لنگ نوشت : من رو پرتگاه ِ خیال ــــم قدم می زنم ! وگرنه رو زمین ـــم !
قدم می زنم
روی لبه ی پرتگاه.
پرتگاهی که انتهایش جنون است
پرتگاه مرگ شاید ...
من دیوانه ی مردن ــــم !
شاید یک بیمار ِ روانی ِ رو به مرگ .
که خــــــدا را پیش ِ روی خود می بیند !
و صدایش را می شنود
که می گوید :
به سمتم اگر آهسته می آیی من می دوم !
و تو را در آغوش میگیرم .
صدای جیغ ـــــی از روی هیجان ...
و برق ــــی درون چشمان ــــم
گواه این است که من به سمتش می روم !
می دوم
و صدای گام هایم دنیا را پُر می کند
از آغوش خــــــدا .
باز هم بوی خــــدا می آید در عرش
حتی فرش ...
حتی این دل ـــــی که او را صدا می زند
با صدایی سرشار از شور .
به سمت ــــش می دوم ...
و او مرا در آغوش می گیرد .
مثل هر بار ...
مثل همیشه .
لنگ نوشت : خدا مامان ــــمو بغل کرده !
لنگ نوشت : مامان ــــم الان تو بغل ِ خدا خوابیده اونوقت من بی خواب ـــم !
لنگ نوشت : چه آرامشی داره خــــــــدا .
لنگ نوشت : من رو پرتگاه ِ خیال ــــم قدم می زنم ! وگرنه رو زمین ـــم !

پرتگاهی که هیچ افتادنی ندارد
پاسخ دادنحذفپرتگاه ـــــمم خیالی ـــه !
ولی خدا همه جا هست حتی تو خیال ـــم !
یکی باید خدا را جمع اش کند این روزها
پاسخ دادنحذفبچه! برو بگیر بخواب ... :))
پاسخ دادنحذفبه امین : خــــــدا تموم ِ وجودم ــــه !
پاسخ دادنحذفبه پیام : من فقط شب می نویسم ! به خودت بخند بی مـــــزه ! D:
خوبه.بپا نیفتی طرفی که چمنش زرده.بیفت توی اون سبزاش.مطمئن باش حالش بیشتره.
پاسخ دادنحذفبه مهدی : من نمیخوام بیفتم ! همین وسط ــــو دوس دارم !
پاسخ دادنحذف