۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

سیاهی .


خاکستری ست
نور خورده
کمی از سیاهیش مانده
کم کم سفید می شود این روح ِ سرگردان
-[جیـــــــغ]
باز چه کسی ترسید از من ؟!
حتما" من نبودم
شاید هم خودم بودم
کسی چه می داند !
نور ...؟!
من سیاهی را دوست تر دارم
ترجیح می دهم چشمانم را ببندم تا همه چیز را سیاه ببینم .




لنگ نوشت : باز صدای گام های مـــــرگ ...

۳ نظر: