
بازم پشت پنجره صدای بارون میاد
بوی بارون روی خاک کف ِ کوچه
صدای برخورد ِ قطره های بارون به چتر
صدای قدم های تند ِ عابران
صدای نفس های من
که باز داره تندتر و تندتر میشه مث بارون
دلم می خواد بدوم زیر بارون
چتر ِ آدما رو بگیرم و ببندم
تا لذت ِ خیس شدنو حس کنن
دلم می خواد صورتمو رو به آسمون کنم و
بارون به صورتم بخوره
یه سردی ِ عجیب کلّ ِ وجودمو بگیره
اونموقع داد بزنم :
خدایا عاشـّــــــــقتم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر