۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

میشه ...

میشه با همه بود و گم بود !
 میشه مث اول قصه ها
 یکی بود ،
 و یکی نبود !
میشه اون کلاغ آخر قصه بود
 و رسید !
 اما به کجا !؟
میشه سکوت بود ،
تو شلوغی ِ روز .
میشه شب بود ،
تو آغوش آفتاب .
میشه آسمون بود ،
تو دست ــــای خــــــدا .
میشه پرتگاه بود ،
بالای یه صخره .
میشه دریا بود و
رنگ باخت .
میشه خورشید بود ،
تو قطب .
میشه مرگ ــــــو حس کرد ،
بی صدا .





لنگ نوشت : میشه ...

۴ نظر: