۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

خانه مادربزرگ.

بوی خاک
بوی نم ِ باغچه
بوی سرد ِ باد و باز گرد و خاک
یاد خاطرات دیرین
یاد بازیهای کودکی
یاد طاق ِ انگور
بوی سبزی های باغچه
می پیچد در حیاط خانه ی مادربزرگ
نرده های رنگ پریده
سبزی ِ درخت ِ انجیر
نردبام کهنه ی پیر
دیوار سنگی
یاد خواب کودکی
یاد مادرم ...
یاد عروسک کوچکم
درب خانه
صدای زنگ
باز کیست آن سوی در
آهنگ دلنشین صدای پدربزرگ
نوازش گوشهایم با صدایش
او که گفت سلام
من گفتم سلام پدربزرگ مهربانم ...
عصای خسته ی پدربزگ
جای جای خانه
بوی خاک می دهد
پنجره باز است
اینجا آسمان بی ستاره ست
اما ماه می تابد .
و خدایی که در این نزدیکی ست .

۱ نظر: