۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

اول شخص مفردی که منم !

خسته تر از همیشه !
این منم !
آره خودمم !
دیگه از خودم خسته شدم!
نمیشه جامــ ـــــو با یه ضمیر دیگه عوض کنم ؟
یا این که اصا" نباشم !!!!
آره اون اول شخص ِ مفرد منم !
همون که خیلی خُل بود و اسگل بازی در میاورد !
همون که وقتی با کسی بود سعی می کرد ، مث درونش غمگین نباشه !
همون که غمـــ ِــــــش تو چشماش بود و هیشکی به روش نمیاورد !
آره منم !
همونی که حتی تو ضمیر ِ خودشم ، مفرد بود !
همونی که دلِش از هیچی پُر بود !
آره پُر بود اما هیچی نداشت !
می زد ! اما نه با عشق ! نه واسه خودش !
من همونم که خیلی وقته از اول شخص جمع بودن کناره گرفتم !
دیگه از مفرد بودن خسته ام !
می خوام نباشم !!!!!!
چه بخوام چه نخوام همون اول شخص ِ مفرد هستم و می مونم ...
تا خــــــــــــــــــــــــــــدا .





لنگ نوشت : به خاطر روناکـــــــــ
لنگ نوشت : به خاطر دلـــــ َــــم !
لنگ نوشت : مث یه گلوله برف پر از حرفای نگفته ام ...

۲ نظر: